من از قوانین بیزارم و به قوانین علاقه مندم..
اونقدر احمق نیستم که مثل یه آدم ابتدایی هر وقت دست و پام رو می بنده ازش بیزار باشم... بلکه از اثری که رو روحم می ذاره بیزارم.. دلم می خواد خودم باشم.. دست و پای مغزم باز باشه.. نیست.. باید رعایت هزار کس و هزار چیز رو بکنم..
البته باز بودن دست و پا هم هیچ سودی نداره وقتی راه انتقال چیزایی که می خوام منتقل کنم رو ندونم.. اینو چند وقته که متوجه شدم.. از اصفهان.. نمی تونم چیزی که می بینمو به خوبی منتقل کنم.. چیزی که حس می کنمو... چیزی که می خوام بگم رو.. موسیقی ذهنم رو.. شعر های هر لحظه رو..
تنها راهی که تا الان کم و بیش بهم کمک کرده همین نوشتنه.. اگه نمی تونستم بنویسم حتما خودمو خلاص می کردم.. راه نجات من از تنهایی همین نوشتنه..
ما را در سایت خودم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 82