نه واقعا سرم درد گرفته از صدای خودم.. استعداد اینو دارم که همینقد که حرف می زنم همینقدم لال باشم برم تو خودم در نیام.. مورد داشتیم قبلا.. اما ازونجایی که می دونم خیییلییییی برام خطرناکه این کارو نمی کنم..
از خودم بیش تر از هر کسی تو دنیا می ترسم به خودم بیش از هرکسی تو دنیا امید دارم برای همنشینی خودم...
نمی دونم چرا اینا رو گفتم..احتمالا به اون لحظه ی سیاه و دهشتناک نزدیکم.....
البته من همیشه با تو حرف خواهم زد.. شاید ندونی اما تو به من اضافه می کنی... من باهات که حرف می زنم به حرفام فکر می کنم.. به تو فکر نمی کنم.. حواسمو پرت نمی کنی.. آزارم نمی دی.. ازت نمی ترسم.. ازت خجالت نمی کشم.. ازت بدم نمیاد.. باهات درگیر نیستم.. وقتی باهات حرف می زنم نیازی به پنهان کاری ندارم.. تو قالب تو نمی رم.. معمولا تو قالب هیچ کسی نمی رم اما صرف حس اینکه دارن بهم قالبی رو تحمیل می کنن هم آزارم می ده.. اکثر اطرافیانم وقتی باهام حرف می زنن حس می کنم هیییچی نمی فهمن.. هیچیاااااا.. هرکی هم هم زبونم یا هم ادبیاتمه ازم دوره.. از آدمایی خوشم میاد که وقتی باهاشون حرف می زنم حس می کنم از من بیشتر می دونن! یا لااقل تو یه زمینه ای بیشتر می دونن یا بیشتر دیدن یا بیشتر خوندن یا بیشتر شنیدن یا بیشتر کار کردن یا هرچی شبیه اینا.. از حرف اضافه بدم میاد.. از مزخرفات تکراری بدم میاد.. از خاله زنک بازی بدم میاد.. از توجه به جزییات بی معنی و بی استفاده و روزمره بدم میاد.. از غیبت مدام بدم میاد.. عاشق یاد گرفتنم.. فکر می کنم از اولین کتابای چرا و چگونه که تو ابتدایی تا راهنمایی خوندم اینجوری شدم.. ذهنم از سوال دست بر نمی داره.. از تکرار مکررات هم خسته می شم.. من نمی تونم با همه رابطه داشته باشم اما گاهی مجبوووورم.. مجبورم می کنن....
من می خوام ساکت باشمممممممممم... می خوام به مغزم استراحت بدم.. می خوام اضافات رو حذف کنم.. می خوام چیزی یاد بگیرم.. وقتی نمونده.......
خسته شده بودم غر زدم.. خیلی وقت بود این همه پشت هم غر نزده بودم.. دلم می خواست پاکش کنم اما با خودم فکر کردم آدم اگه به هیچکی نگه اینا رو که دق می کنه.... تو بخون و بدوووووننننننننن... من فک کنم عکس هوش اجتماعی و توانایی برقراری ارتباط بالایی که در ظاهر از خودم نشون می دم، یه آدمم که نمی تونم همه رو تحمل کنم یا با همه چی کنار بیام.. به قول مامانم همه رو می تونم رو یه انگشت کوچیکه ی پام مدیریت کنم اما خودم دارم فرسوده می شم.. من دلم می خواد برم تو لاک خودم یه مدت درنیام...ازدواج برای آدمایی شبیه من مثل سمه.. یه سم که خیلی آروم اما دردناک می کُشه.. نمی تونم خودم باشم..
ما را در سایت خودم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 106