بابا مهران..

خرید بک لینک

می خوام بدونی و بدونم . به یاد بیارم که وقتی خواستم تو رو وارد این دنیا کنم با همه سختیا و استرسایی که وجود داشت عاشق پدرت بودم.. بی نهایت عاشقش بودم.. از دیدنش لذت می بردم.. از اینکه فکر کنم پدرت مهرانه لذت می بردم.. از اینکه فکر کنم وقتی نباشم مهران هست مراقبت باشه آروم می شدم.. از اینکه فکر کنم مهران دستتو می گیره می بره بیرون لذت می بردم.. از اینکه فکر کنم مهران باهات میاد تو هر جمعی لذت می بردم.. از اینکه فکر کنم بابا مهران قراره برات پدری کنه لذت می بردم.. از اینکه تو خیالم مهران می خواد از در بیاد تو و پناه و سایه ی سرت باشه لذت می بردم.. از اینکه فکر کنم به اینکه مهران می خواد بهت حرف زدن یاد بده لذت می بردم.. از فکر اینکه بخواد راه رفتن یادت بده لذت می بردم.. از این خیال که قراره کنارت تو خیابون راه بره لذت می بردم.. از این فکر که به خاطر مررررد بودنش و انسان خوب بودنش با رفتارش بهت اعتماد رو یاد می ده لذت می بردم.. از اینکه پدر مهربونی داری خیالم راحت بود که تو رو آوردم.. پدرتون مرد بزرگیه و مطمئنا همون قدر که من رو دوست داره شما رو هم دوست خواهد داشت و حتی شاید بیشتر و حمایتتون می کنه...

خودم...

ما را در سایت خودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 8:05

صفحه بندی